حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت پنجاه و چهارم :
فصل 32
ـ باید منو ببری سینما! من نمیتونم همهش تو خونه بشینم مثل زندانیا به در و دیوار نگاه کنم.
ـ خب خودت برو! چرا میخوای با من بری؟
ـ من تنها برم سینما چی کار کنم؟ دوست دارم توام بیای. اصلاً میدونی چیه؟ میخوام یه کم حال و هواتو عوض کنم!
ـ حال و هوای خودت عوض بشه بسه!
ـ پیمان! تو چرا انقدر بیذوقی؟
پیمان دست از نوشتن کشید و در حالیکه مستقیم در چشمان Ù

لطفا صبر کنید...

اسرا
1نیکی پرانرژی پیمان آرامی که همیشه اینطوربود